رایین قشنگ منرایین قشنگ من، تا این لحظه: 13 سال و 26 روز سن داره

فرشته کوچک خوشبختی

آتلیه

1393/2/16 13:13
نویسنده : بهار
184 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عسل مامان

روز یک شنبه وقت آتلیه برات گرفته بودم که ببرم برای عکس گرفتن . متاسفانه خیلی دیر شده بود عزیزم به خاطر اینکه اگزما داشتی و تنت قرمز شده بود نبرده بودیمت و تصمیم گرفتیم که برات جبران کنیم و یک جای خوب ببریمت که بعداز کلی گشت زدن در سایت های مختلف مامانی به این نتیجه رسید که کار آتلیه فلیک از همه بهتره و برای یکشنبه ظهر ساعت 12 برات وقت گرفتیم و منم مرخصی گرفتم که راحت به کارام برسم و ببرمت آتلیه.

صبح وسایلمون رو جمع کردم و رفتیم خونه مامانی تو کوچولوی نازنازی هم خواب بودی وقتی که خونه مامانی بیدار شدی و برخلاف روزای دیگه سه تایی ما رو که کنار هم دیدی (یعنی من و خاله و مامان جون) کلی ذوق کردی و خوشحال شدی . خودم آماده شدم و  مامانی هم شما رو آماده کرد و با هم رفتیم آتلیه. به من گفته بودن که سعی کنید نی نی خوش اخلاق باشه منم گفتم پسر من غیر از مواقعی که خوابش می یاد خوش اخلاقه اون روز هم برعکس روزای دیگه کسل بودی و همش مثل این مردای قلدر (الهی قربونت برم) داد می زدی و غر غر می کردی گفتم حالا بعداز این همه مدت که قراره بریم آتلیه چرا این فسقلی اینجوری می کنه. خلاصه رفتیم و تو توی ماشین خوابیدی و بعد از رسیدن که بیدار شدی مثل همیشه خوش اخلاق شدی و مثل همیشه که دیدن جای جدید سرگرمت می کنه ،کلی محو جای جدید شده بودی و ذوق می کردی . به من گفتن لخت لختت کنم منم لختت کردم تو هم از لخت شدن کلی ذوق کرده بودی و دست و پا می زدی عکاسی شروع شد و کلی ازت عکس گرفتن که فکر کنم همش قشنگ شده باشه شیطنتت هم گل کرده بودو و همش غلط میخوردی و ذوق می کردی دو بارم جیش کردی روی پارچه هاشون. چون پسر خوب و خوش اخلاقی بودی ازت یک پوزیشن اضافه گرفتن. فکر کنم عکسات کلی خوشگل شده باشه که به محض گرفتنشون برات توی وبلاگ می گذارم بعد از اینکه برگشتیم مجبور شدم خودتو و همه وسایلت و حتی لباسهای خودمم بشورم .

پی نوشت:

عشق مامان خدا رو صدها هزار مرتبه شکر می کنم که تو رو دارم و هر روزم رو با نگاه کردن به صورت و چشمای معصوم و زیبات شروع می کنم.

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)