زمینی شدن فرشته آسمونی
سلام فرشته کوچیک مامان
امروز بعد از یک ماه اومدم و می خوام وبلاگت رو آپدیت کنم دلیلشم توی ادامه مطالب می گم عزیز مامان.
پسر قشنگم رایینم روز 4 مهر ماه 1392 ساعت 9/20 دقیقه صبح در بیمارستان آتیه تهران توسط خانم دکتر مرصوصی به دنیا اومدی و فرشته کوچولوم زمینی شدی و دل من و بابایی و البته بگم یک فامیلو شاد کردی .
یک پسر تپلی با وزن 3750 و قد 53
اولش که به هوش اومدم البته نیمه هوشیار بودم از بابایی پرسیدم پسرم خوبو سالمه بابایی هم گفت خدا رو شکر هم خوبو هم سالم هم تپل و هم زشت.
می دونی قشنگ مامان بابایی شوخی کردو تا شب هم حرفشو پس گرفت اولش اینقدر تحت فشار بودی قرمز و ورم کرده بودی با یک اخم گنده ولی کم کم ورمت خوابید و خوشگلیات معلوم شد.
اون روز فکر کنم بیشترین ملاقاتی و بیشترین منتظرین برای ما بودن عزیزم تا دایی مامان جون و دختر خاله هاشم صبح اومده بودن و انتظار اومدنت رو می کشیدن خاله های مامان و .............. کلی چشم به راه داشتی عزیزم.
بعد از اومدنت توی اتاق بیمارستان کلی بی قرار دیدنت بودم که یکدفعه دیدم یک نی نی سفید و قرمز و کوچولو رو آوردن و گفتن که اینم پسر شما راستشو بخوای من کلی متعجب بودم فکر می کردم خیلی باید تپل باشی ولی به نظر من خیلی ریز بودی ولی لپ داشتی و من همیشه تصور می کردم که باید سبزه و شبیه بابایی باشی ولی برعکس سفید بودی و همه توی بیمارستان می گفتن لب و دهنت شبیه منه آوردنت و گذاشتنت بغل من و بلافاصله پسر شکموی من سینه مامان رو گرفت و بهترین حس دنیا رو بعد از بغل گرفتن و مک زدنت تجربه کردم و اشک توی چشمام جمع شد و خدا رو به خاطر داشتنت شکر کردم و در اون لحظه از خدا خواستم که خدا دامن همه منتظران نی نی رو سبز کنه و همه دوستداران این لحظه رو تجربه کنن. انشاءالله
راستی اینم عکس روز بیمارستانت قشنگ مامان


پی نوشت:
رایینم بالاخره روزشمار منم به پایان رسید و انتظارم تموم شدو اومدی بغلم و از این به بعد شمارش برای بزرگ شدن و موفقیتت شروع می شه امیدوارم که روزای خوب و خوشی داشته باشی و من و بابا هم شاهد رشد و موفقیتات باشیم


زمینی شدن فرشته آسمونی 
