بدون عنوان
سلام پسر قشنگ مامان
مامانی می دونی این چند روزه دلم چقدر برات لرزیده و ترسیدم.
آرزوی مامانی اینه که سالم و سلامت بغلت کنه و تمام مهر و عشقشو به پات بریزه.
می دونی قشنگ مامان، نفس مامان به نفست بند شده و خدایی نکرده یک لحظه فکر نبودنت تنشو می لرزونه
باید قول بدی به موقع و سلامت بیایی بغل مامانی .
شیطونک مامان می دونی چقدر 4 شنبه گریه کردم وقتی که سر کار نشسته بودمو و یکدفعه لباسم خیس شد.ترسیدم که برای کیسه آبم که الان خونه تو توی دل مامانه اتفاقی افتاده باشه. چقدر تا وقتی رفتم و دکترو همه چیزو چک کرد غصه خوردم و گریه کردم. فکر کنم شیطونک تو هم فهمیدی که چقدر دوستت دارم هی دل مامانی رو می لرزونی
دوشنبه هم رفته بودی اون پایین مایینا و هی لگد می زدی و مامان بازم نگرانت بود که چرا اینقدر رفتی پایین و ترسیده بود.
عشق مامان تا صحیح و سلامت بیای بغلم، مامان 100 بار می میره و زنده می شه ولی عشقم همه اینا با یه لگد کوچولوت و تکون خوردنات یادم می ره و دلمو لبریز عشق می کنه.
دیروز لباسایی که برات خریدیم رو در آوردمو و کلی قربون صدقه لباسات و دست و پای کوچولوت رفتم و توی اون لباسا تصورت کردمو و کلی قند توی دلم آب شد.
قشنگ مامان برای اومدنت البته به موقع اومدنت روز شماری می کنم.
پی نوشت :
همیشه مامان عاشقته
و خدای مهربون هم نگهدارت انشاءالله


بدون عنوان
