یک ماهگی
دوماهگی
سه ماهگی
زمینی شدن فرشته آسمونی
سلام فرشته کوچیک مامان امروز بعد از یک ماه اومدم و می خوام وبلاگت رو آپدیت کنم دلیلشم توی ادامه مطالب می گم عزیز مامان. پسر قشنگم رایینم روز 4 مهر ماه 1392 ساعت 9/20 دقیقه صبح در بیمارستان آتیه تهران توسط خانم دکتر مرصوصی به دنیا اومدی و فرشته کوچولوم زمینی شدی و دل من و بابایی و البته بگم یک فامیلو شاد کردی . یک پسر تپلی با وزن 3750 و قد 53 اولش که به هوش اومدم البته نیمه هوشیار بودم از بابایی پرسیدم پسرم خوبو سالمه بابایی هم گفت خدا رو شکر هم خوبو هم سالم هم تپل و هم زشت. می دونی قشنگ مامان بابایی شوخی کردو تا شب هم حرفشو پس گرفت اولش اینقدر تحت فشار بودی قرمز و ورم کرده بودی با یک اخم گنده ولی کم کم ورمت خوابید و خوشگلی...
نویسنده :
بهار
22:24
پایان انتظار
سلام عسل مامان عشقم امشب من هم خوشحالم هم کلی استرس دارم. خوشحالم از اینکه فردا بالاخره انتظارم تموم می شه و بعد از 38 هفته و دو روز می بینمت مامانی و می یای بغلم. و استرس دارم مامانی امیدوارم فردا سالم و سلامت تا چشمامو باز کردم بغلم ببینمت. مامانی این دو هفته من استراحت بودم و نتونستم وبلاگت رو آپدیت کنم. حال مامانی خیلی بد بود و گفته بودن احتمالاً تو زودتر به دنیا بیایی و من باید استراحت کنم ولی دیگه فردا قراره سزارین بشم و عشقم بیاد بغلم. مامانی الان بیشتر نمی تونم برات بنویسم. گردنم خیلی درد می کنه بعداً می یام مفصل از این دو هفته و بعدم زایمان و به دنیا اومدنت می نویسم. پی نوشت: عشقم دیگه دارم ثانیه شماری می کنم و به سلامتی ف...
نویسنده :
بهار
22:30
بدون عنوان
سیسمونی
چند روزی بیشتر نمونده
بابایی عزیزم دیگه چند روزی بیشتر نمونده که به این دنیا پا بزاری من و مامان منتظر اومدنت هستیم و داریم لحظه شماری می کنیم امیدوارم دنیا با روی خوب و پاکش ازت استقبال کنه مامان این روزهای آخر خیلی داره اذیت می شه مامان بزرگ و خاله بهناز هم برای اومدنت خیلی دارن زحمت می کشن یه عالمه هم برات اسباب بازی و لباس قشنک خریدن و یه اتاق خشگل برات درست کردن بابایی همه چیز آماده اومدنت بیا که منتظرتیم دوست دارم
نویسنده :
بهار
23:15
مامانی تحت فشاره
سلام نفس مامان عشق مامان الان که دارم وبلاگت رو به روز می کنم دیگه نفسی برام نمونده اینقدر که سر قشنگ و کوچولوت رو زیر قفسه سینم فشار می دی مامانی و من حسابی درد می کشم. خوشگل مامان تقریباً اتاقت رو چیدیم ولی نمی دونم دلم می خواد اتاقتو خیلی قشنگ تر کنم نمی دونم چرا دلم راضی نمی شه و دلم می خواد بازم بیشتر برات وسایل بخرم ولی همه می گن صبر کنم تا بیایی و خیلی از چیزا رو وقتی اومدی با خودت بخرم مخصوصاً بقیه لباسا رو ببینم سبزه ای یا سفید قد بلندی یا کوتاه ریزه میزه ای یا تپل مپلی و.......... مامانی چند روزی هست که شدید سکسکه می کنی البته دو روزه کمتر شده ولی جمعه و شنبه من حتی آبم می خوردم سکسکه می کردی الهی بمیرم روز اول خودتم می...
نویسنده :
بهار
15:04




