اولین مروارید
سلام عسل مامان چند روزی بود خیلی کلافه بودی و غذام نمی خوردی همش نق می زدی و سرتو می کوبیدی به شونه منو و مامان جون و خاله روز شنبه 17/3/93 بعد از اینکه ظهر از سر کار اومدم خونه مامان جون گفت مبارکه گفتم چی شده گفت رایین دندون در آورده من کلی ذوق کردم و بوست کردم مامان جون گفت وقتی که می خواسته با لیوان بهت آب بده دیده لیوان تق تق صدا می کنه و می فهمه که اولین مروارید کوچولوی شما به سلامتی در اومده بگذریم که با کلی دردسر دیدمش البته دیدن که چه عرض کنم دستمو و شستم و لمسش کردم توی شیطون مگه می گذاری کلی دست بهت بزنه هر کاری هم که می کنم دهنتو باز نمی کنی خلاصه من کلی ذوق کردمو به مامان بزرگ (مامان بابا مهدی) و عمه هاتم خبر دادم و تصم...
نویسنده :
بهار
10:10


