شیطنت
سلام قند عسل مامان
وای مامانی دلم خیلی می خواد ببینمت ولی دکتر ایندفعه هم سونو نکرد و خودش سریع نگات کرد و گفت همه چی خوبه ولی شما شیطونک هنوز نچرخیدی .
فینگیل مامان پنج شنبه خونه عمه الهه افطاری دعوت بودیم آبروم رفت از دست تو . وروجک نمی گذاشتی صاف بشینم و تا صاف می شدم اینقدر با اون پاهای ناز کوچولوت پایین دل مامان ضربه می زدی تا من صاف نشینم و منم مجبور بودم ولو شم روی مبل . کلی اونشب شیطنت کردی عشق من.
و دیروز جمعه
صبح بالاخره پروژه سرویس تخت عشق مامان به نتیجه رسید و سفارش دادیم با بابایی و باباجون رفتیم باباجونم همش می خواست هر چی هست برات بگیره و من همش بهش تأکید می کردم که اتاق شما اونقدر جا نداره ولی بابا بزرگه دیگه و شما هم نیومده عشق همه شدی و همه دارن روزشماری می کنن برای اومدنت.
و دیشب مامانی همه رو دعوت کرده بود افطاری و همه برای دیدن مامان و نی نی توی دلش اومده بودن و از دیدن من با شما که توی دلم بودی کلی ذوق کردن.
و اما دیشبم کلی شیطونی کردی سفت می شدی یک گوشه دل مامان و بعدش یکدفعه جا خالی می دادی و مثل ماهی حرکت می کردی مامانی یکی دو دفعه دلم ریخت از این حرکتت و کلی خندیدم.
عشق مامان فکر کنم داره شیطنتات شروع می شه و من کلی از این کارات لذت می برم و همش قربون صدقت می رم و بابایی هم همش به من و تو می خنده. پیش خودمون بمونه بابایی یک کوچولو حسودیش می شه و همش می گه خوش به حال این فینگیلی که حواست همش بهشه.البته شوخی می کنه و خودشم عاشقته ولی راست می گه همه حواس من پیش تو و حرکات و خریدن وسایلته و کلاً همه فکر روز و شب مامان شده شما
عسل مامان امیدوارم به موقع بیای و از همه وسایلی که مامان جون و بابا جون برات زحمت کشیدن و خریدن استفاده کنی و لذتشو ببری .
عشق مامان من در حال روز شماریم برای اومدنت و امروز شما 29 هفته و 4 روزته و تقریباً دو ماه دیگه مونده تا بیای بغل مامان
پی نوشت:
برای دیدن و بغل گرفتنت بی تاب بی تابم البته انشاءالله سالم و سلامت


شیطنت
