مامانی تنبل شده
سلام پسر قشنگ مامان
پسر قشنگم خیلی وقت وبلاگت رو آپدیت نکردم فسقلی حسابی تنبلم کردی. مامانی تنبل شده و درگیر کارهای آقا کوچولوی خودش .
عسل مامان این روزا شیطنتات زیاد شده فکر کنم حسابی جات تنگه و حسابی به مامانی فشار می یاری . چهارشنبه هم که مامانی رفت دکتر کلی ترسوندیش آخه دکتر نوار قلب نازت رو می خواست بگیره چون من گفته بودم که خودتو سفت می کنی و کم ضربه می زنی .
مامانی کلی طول کشید تا تکون خوردی کلی توی دلم قربون صدقت رفتم،برات شعر خوندم صلوات فرستادم تا تکون بخوری بعدشم که افتادی به تکون خوردن دیگه بیخیال نمی شدی. راستی وقتی دستیار دکتر که یکمم بداخلاقه دستگاه نوار قلبو گذاشت رو شکمم یک لگد زدی زیر دستش و دستش پرید بالا و تنونست جلوی خندشو بگیره منم کلی قربون صدقت رفتم با این کارت.
عسل مامان نمی دونم چرا همش نگرانم که نکنه زود بیای و من هنوز کلی کار نکرده دارم برات.
راستی دوشنبه تولد خاله بهناز بود منم از طرف تو براش یک کارت خریدم و تولدشو تبریک گفتم و ازش تشکر کردم که برات زحمت می کشه و خریداتو انجام می ده. می دونم که وقتی بیای عاشقش می شی چون هم خوشگله و هم خیلی مهربون.
مامانی هم که چند روزه داره پرده اتاقتو برات می دوزه. تولدشم که دیروز بود ولی هنوز براش کادو نخریدیم.
عشق مامان وقتی اومدی باید خیلی قدر مامانی رو بدونی. مامانی خیلی از اولی که اومدی توی دل مامان برات زحمت کشیده و با عشق داره همه چیز رو برای اومدنت آماده می کنه و از جون و دل برات زحمت می کشه و منتظر اومدنته.
باباجون هم کلی برای اومدنت نقشه کشیده و می گه برات می خواد همه کار بکنه و ما هم نباید حرفی بزنیم می خواد برات ماشین بگیره اونم از نوع بنزینی ولی من گفتم نهههه
چون می ترسم چیزی سلامتی فرشته کوچولوی منو به خطر بندازه.
من و بابا هم دیروز رفتیم برات کالسکه خریدم یک کالسکه خیلی خوشگل و کلی ذوق کردیم برای وقتی که بیای و توی کالسکه خوشگلت بگذاریمتو ببریمت بیرون. بابایی پریشب خوابتو دیده بود می گفت یک پسر ناز و خوشگل بودی .
پسر قشنگم این روزا برای اومدنت لحظه شماری می کنم امیدوارم این روزهای باقیمانده به زودی بگذره و سالم و سلامت بیای بغلمون.
رونوشت:
می دونم دلم خیلی برای این روزا که توی دلمی و با هر تکونت کلی قند توی دلم آب می شه تنگ می شه. فرشته کوچولوی من عاشقتم


مامانی تنبل شده
