رایین قشنگ منرایین قشنگ من، تا این لحظه: 13 سال و 29 روز سن داره

فرشته کوچک خوشبختی

روز مادر

سلام عشق مامان امسال اولین سالی که من به لطف حضور قشنگ و شیرینت توی زندگی حس مادر بودنو تجربه کردم و به جرگه مادرا پیوستم و امسال اولین سالیه که روز مادر به نامم شد. عزیز دلم وجودت ، نفست، نگاهت، شیرینی کارات و کلاً تو فرشته کوچولو بهترین هدیه خدا بودی و هستی و بهترین هدیه ای که امسال می تونستم داشته باشم. دیروز مامانی کمکت کرد یک سری خط خطی روی کاغذکشیدی و من اولین کادوی روز مادر یعنی نقاشی که می خواستمو ازت هدیه گرفتم. البته بابایی هم زحمت کشید و از جانب خودش یک عطر خوشبو و از جانب شما عسل مامان هم دو تا کرم خوب برام گرفت. و ما هم از جانب شما دو تا کرم خوب برای مامانی گرفتیم که هم با خودت رفتیم رژا و هم خودت با دستای کوچولوت...
1 ارديبهشت 1393

این روزا

سلام عشق مامان این روزا شیرینی خیلی شیرین و روزی نیست که خدا رو به خاطر داشتنت شکر نکنم صدها و هزاران بار شکر به درگاهش کمه. هر روز که توی چشمای معصومت نگاه می کنم هر روز که از سر کار بر می گردم و برام ذوق می کنی و بعد غرهای گله مانندت از نبودنم . هر باری که شیر می خوری و با دستمام بازی می کنی هر روزی که یک کار جدید انجام می دی، شعر می خونی با من (البته صداشو در می یاری )و شیطنت می کنی بارها و بارها خدا رو شکر می کنم که تو فرشته کوچولو رو به ما هدیه داد و امیدوارم خداوند تو رو به ما ببخشه و خودش حافظ و نگهدارت باشه کوچولوی مامانی رایین قشنگم این روزا من صبح که بلند می شم بغلت می کنم و می بوسمت و تحویل مامانی می دمت و ر...
1 ارديبهشت 1393

سرکار

سلام عشق مامان وبلاگت خیلی نصفه و نیمه شده انشاءالله الان که سر کار می یام و می تونم پای کامپیوتر بشینم کاملش می کنم.آخه شما فسقل خان نمی گذاشتی پای لب تاب بشینم و کار کنم. رایین قشنگ مامان امروز سومین روزه و من سرکار می یام و شما هم پیش مامان جون و خاله بهنازی خدا رو شکر میونت با اونا خیلی خوبه و دوستشون داری و غریبی نمی کنی و کلی هم بازی می کنی و بهت خوش می گذره ولی من توی محل کار شدیداً دلتنگتم دلتنگ نگاه قشنگ و معصوم و دستای کوچولوت. البته خدا رو شکر کارم نیمه وقته تا 6 ماه آینده و من تا ساعت 2 می رسم خونه و میام پیشت. روز اول اومدم خواب بودی بعداز بیدار شدنت هم خیلی منو تحویل نگرفتی ولی بعدش می می خواستی و خوردی و چسبیدی به من دو ...
18 فروردين 1393

یکی از بهترین روزای زندگیم

سلام قشنگ مامان امروز بعد از این همه مدت اومدم بنویسم به سختی خوابوندمت امیدوارم تاآخر این مطلب بیدار نشی و من بتونم برات بنویسم. عشق مامان امروز سالروز روزیه که به آروزی همیشگیم که داشتن یک نی نی بود رسیدم . روزی که خوابالو بلند شدم و بی بی چک گذاشتم و بعد از چند دقیقه ناباورانه بهش نگاه کردم ناباورانه چون فکر نمی کردم خدای مهربون اینقدر زود حاجتم رو برآورده کنه چون فکر می کردم مثل همیشه باید صبر کنم و صبور باشم ولی هزاران مرتبه شکر که خدای مهربون برای دادن فرشته کوچولو منتظرم نگذاشت. اینقدر ذوف زده بودم که اشک چشمام نمی گذاشت درست ببینم و با بغض بابایت رو صدا کردم گفتم ببین مهدی من دارم درست می بینم واقعاً خدا به ما نی نی داد به این زو...
12 بهمن 1392